پايگاه جامع سلامت، آموزش و هوشمندي كودكان مطابق با استانداردهاي جهاني و بومي

مبانی تئوریک

پایه‎های تئوریک (نظری)

تیم تخصصی برنامه مهدخانگی در کنار هم روی این برنامه کار کرده‎اند تا برنامه‎ای متناسب با تکامل کودک و تئوری‎های یادگیری و فرهنگ ایرانی- اسلامی طراحی نمایند. برخی از تئوری‎های علمی این برنامه در اینجا آورده شده است.

قبل از اینکه یادگیری ممکن شود- مازلو

هرم نیازهای مازلو نشان می‏دهد که مردم نیازهای مشخصی دارند او این نیازها را در یک هرم نشان داده و توضیح داد که چگونه نیازهای ما طبقه بندی شده و روی همدیگر قرار می گیرند.

او خاطرنشان کرده که همه بچه‎ها باید نیازهای اولیه‎اشان برآورده شود تا رشد و یادگیری برای آنها امکان پذیر شود. کودکان نیاز دارند به میزان کافی غذا، لباس، سرپناه، خواب، احساس امنیت و پیوند با یک انسان دیگر برای یادگرفتن داشته باشند. با این وصف ضروری است که والدین اطمینان حاصل کنند که نیازهای ضروری فیزیکی کودک را برآورده کرده‎اند. پیشنهادهایی در این برنامه آورده شده تا به والدین در حمایت از رشد فیزیکی و احساسی کودک کمک کند. از جمله دستورات مواد غذایی، فعالیتهایی برای برقراری ارتباط با بزرگسالان و هم سن و سالان، فعالیتهای جسمانی و غیره...

پیاژه و رشد و تکامل شناختی

ژان پیاژه 4 مرحله تکامل شناختی در کودک را شناسایی کرد. کودکان در برنامه مهد خانگی در آغاز مرحله مرحله sensori motor و حرکت به سمت مرحله prepositional thought  هستند. کودکان در این دو مرحله از رشد و تکامل هنوز حجم زیادی از اطلاعات را از طریق حواس پنجگانه خود و حرکت در محیط اطراف دریافت می‎کنند. همچنان که آنها به سمت مرحله آمادگی تفکر حرکت می‎کنند، می‎توانند کارها و اشیایی را که انجام داده و دیده‎اند، به یاد بیاورند. با این وجود آنها زبان یا کلامی برای بیان ایده‎ها ندارند و ممکن است قادر به بیان افکار خود با صداهای واضح و درست یا کلمات مناسبی نباشند. آنها ابتدا از طریق انجام دادن کارها یا درباره موضوعات مرتبط با خودشان مطالبی یاد می‎گیرند و سپس به طور خلاصه از طریق مثالهای دو بعدی (یعنی روی کاغذ). این دوره، یک دوره بنیادی برای یادگیری مفاهیم اولیه، واژگان، کسب استقلال در بعضی از مهارتهای خود مراقبتی و همچنین ارتباطات است. برنامه مهد خانگی فرصتهایی برای کودکان فراهم می‌کند تا با وسایل و ایده‎ها آشنا شوند. فعالیتهای این برنامه به والدین کمک می‎کند تا به کودک «کمک کند، درک کند، تمرین کند و در طول تجربیات جدید خود از یادگیری لذت ببرد.» یکی از مهمترین اصول حاصل از یافته های پیاژه این است که کودکان نیازمند تجربیات قابل دسترس و انجام شدنی در محیط خودشان هستند تا بتوانند مفاهیم مربوط به جهان و فرآیندهای آن را یاد بگیرند. به همین منظور والدین و مربیان تشویق می‌شوند تا ایده‌های کودکان را بشناسند و آنها را بدون قضاوت کردن حمایت کنند تا راه طبیعی که کودکان از طریق آنها یاد می‎گیرند و فکر می‎کنند، مختل شود.

برنامه مهدخانگی پر از فعالیتهایی است که از طریق آن کودکان محیط اطراف را کشف می‎کنند، مهارتهای حرکتی خود را توسعه می‎دهند، واژگان خود را توسعه می‎دهند، مفاهیم را در بازی‎های آموزشی و سرگرم کننده به کار می‎گیرند و در عین حال فردیت و خلاقیت هر یک از آنها تقویت می‌شود. از طریق بسیاری از تجربیاتی که هر موضوع آموزشی آورده شده است. فعالیت براساس سطح مهارتهای کودک ساخته شده و توسعه می‎یابد. مهدخانگی مجموعه فراوانی از فعالیتها را دارد که شامل فعالیتهای مربوط به مهارتهای حرکتی، شناختی، کلامی، بازی‎های حافظه، طبقه بندی، جسمی، علوم طبیعی و زمین، اندازه‌گیری، ارتباط میان اشیائ و حل مسأله است. مهارتهای فضایی، تصویری، تخمین، مشاهده، مقایسه و پیش بینی فرایندهایی هستند که در طول این بازی مورد تأکید فراوان هستند. مریبان و والدین تشویق می‌شوند که فعالیتها را اجرا و توسعه دهند، تکرار کنند و آنها را در خانه به کار گیرند. 

 

مراحل تکامل اریکسون

اریک اریکسون رویکردی برای تکامل عاطفی اجتماعی ارائه داد که در آن 8 مرحله از کودکی تا بزرگسالی را در بر می‎گرفت. او در هر مرحله یک رویداد مهم را شناسایی کرد که پیش از رفتن به مرحله بعدی باید اتفاق بیفتد.

از بدو تولد تا یک سالگی، کودکان در مرحله اعتماد در مقابل بی اعتمادی هستند که پایه و اساس بقیه مراحل زندگی است. در این مرحله نوزادان کاملاً به بزرگسالان وابسته هستند تا نیازهای آنها را برآورده کنند و بنابراین توسعه و تکامل حس اعتماد، تحت تأثیر کیفیت مربیان و والدین کودک است. تعامل بین مادر و کودک تعیین می کند که آیا کودک دنیا را با نگرش اعتماد خواهد دید یا بی اعتمادی. اگر مادر به نیازهای جسمانی کودک پاسخ دهد و محبت و عشق و امنیت کافی برای او تامین کند، از آن پس کودک شروع به پرورش حس اعتماد خواهد کرد. از طرف دیگر، اگر مادر رفتاری طرد کننده، بی ثبات و بی توجه داشته باشد، کودک نگرش بی اعتمادی را پرورش خواهد داد و مظنون، ترسو و مضطرب خواهد شد. برای مثال، اریکسون معتقد بود که مادری که بعد از به دنیا آمدن کودک او را به بستگان یا مهدکودک می سپارد، خطر به وجود آمدن بی اعتمادی در کودک را می پذیرد. بنابراین همسانی، پیوستگی و همانی تجربه، به اعتماد منجر می شوند. بی کفایتی، ناهمسانی، یا مراقبت منفی ممکن است عدم اعتماد را برانگیزاند. بچه ها اعتماد یا عدم اعتماد را از چگونگی برخورد جهان یا اطرافیان بخصوص مادر با نیازهای آنها یاد می گیرند. بنابراین در این مرحله پیش از آنکه کودک به مرحله تکاملی بعدی وارد شود، مربی یا والدین باید حس اعتماد را در کودک به وجود آورند.

برای ایجاد این حس اعتماد بین کودک و والدین (یا حتی بین کودک و مربی) برنامه مهدخانگی فرصتهایی را فراهم کرده که کودک و والدین (یا مربی) ارتباط کیفی فرد به فرد در هنگام خواندن ترانه وقت عوض کردن پوشک، کتاب خواندن با همدیگر در یک صندلی یا مبل نرم و راحت یا حتی همراهی و حمایت از کودک در طول فعالیتهای ورزشی از جمله یوگا داشته باشد. با توسعه حس اعتماد در کودک، کودک وارد مرحله بعدی می‌شود.

در سن 3-1 سالگی به طور معمول کودک در مرحله قدرت اراده ( اتکای به خود) در مقابل شرم یا شک است. در این مرحله استقلال از طریق حرکات فیزیکی در محیط اطراف و کشف محیط با استفاده از حواس پنجگانه آغاز می‎شود. کودک دوست دارد خودش کارها را انجام بدهد اما اغلب مواقع مهارتهای لازم برای تکامل آن کار را ندارد. مثالهای آشنا شامل لباس پوشیدن، توالت رفتن، شیر یا آب در لیوان ریختن با استفاده از پارچ یا لیوان دیگر و دیگر مهارتهای خودمراقبتی است. در طول دومین و سومین سال زندگی، یعنی مرحله عضلانی مقعدی2 اریکسون، کودکان به سرعت انواع توانایی های بدنی و ذهنی را پرورش می دهند و می توانند کارهای بسیاری را برای خودشان انجام دهند. آنها به طور موثرتری شروع به برقراری رابطه با دیگران می کنند و راه می روند، بالا میروند، هُل می دهند، می کِشند و اشیا را در دست نگه می دارند و یا آنها را رها می کنند. کودکان از این مهارت های جدیداً پرورش یافته احساس غرور می کنند و دوست دارند تا حد امکان خودشان کاری را انجام دهند

اریکسون معتقد بود که از بین همه  این توانایی ها، مهمترین آنها نگهداشتن و رهاکردن است.

نکته مهم در طول این مرحله، این است که کودکان برای اولین بار می توانند از مقداری حق انتخاب بهره مند شوند تا نیروی اراده خود انگیخته شان را تجربه کنند. برخورد عمده ای که بین خواست های والدین و کودک وجود دارد، معمولاً به آموزش توالت رفتن مربوط می شود، یعنی اولین مورد از تلاش جامعه برای تنظیم کردن نیازی غریزی.

بنابراین در این مرحله فرصت هایی برای خوب آزمودن مهارتها به راه و روش شخصی، به خودمختاری یا استقلال می انجامند. حمایت افراطی یا نبودن حمایت از طرف والدین ، به تردید کودک درباره توانایی کنترل خویشتن و محیط منجر می شود. کودکان می آموزند اراده خود را بیازمایند، مشخصاً انتخاب کنند، خویشتن را کنترل کنند و در مقابل درخواستهای جامعه از آزادی انتخاب برخوردار باشند. اگر کودک اعتماد به نفس لازم را به دست نیاورد، به توانمندی‎های خود شک می‎کند.

برای پاسخ به این نیاز، مهدخانگی فعالیتهایی برای تمرین مهارتها فراهم آورده که همراه با راهنمایی و هدایت آرام و مهربانانه والدین است. زمانی که کودک متوجه شود که خودش کنترل را در اختیار دارد، وارد مرحله بعد خواهد شد.

کودکان 3-5 ساله عموماً مرحله ابتکارگری در مقابل گناه می‎باشند. در این مرحله توانایی های حرکتی و ذهنی در حال رشد می باشند و کودکان قادر به انجام دادن کارهای بیشتری برای خودشان هستند اکنون آن ها میل نیرومندی به ابتکار عمل در بسیاری از فعالیت ها دارند . ابتکار به شکل خیال پردازی نیز رشد می کند. چگونه باید والدین به این فعالیت ها و خیال پردازی های  خودانگیخته واکنش نشان دهند؟ اگر آنها کودک را تنبیه کنند، کودک احساس گناه مزمنی که تمام فعالیت های خود انگیخته در سراسر زندگی را تحت تاثیر قرار می دهد پرورش خواهد داد. اما اگر والدین این موقعیت را با عشق و همدلی هدایت کنند، کودک این احساس را که چه رفتاری مجاز است و چه رفتاری مجاز نیست را پرورش خواهد داد. از آن پس ابتکار کودک می تواند به سوی هدف های واقع بینانه و هدف هایی که از نظر اجتماعی تایید می شوند هدایت شود تا آمادگی لازم را برای رشد احساس مسئولیت و اخلاقیات بزرگسال کسب کند. در این مرحله کودک تلاش می کند در مهدکودک یا دیگر موقعیتهای اجتماعی بزرگسالان را خشنود کند.

متعاقباً فعالیتهای برنامه مهدخانگی بزرگسالان را قادر می‎سازد که خلاقیت کودکان و حل مسآله در آنها را تشویق کنند. در این مرحله کودکان انجام فعالیت های تازه، لذت از پیشرفت های خویش و چگونگی رسیدن به مقاصد خود را یاد می گیرند. بنابراین آزادی پرداختن به فعالیت ها و به کاربردن زبان و اظهار شناخت های تازه به ابتکار می انجامند. محدودیت فعالیت ها و کوتاهی والدین در پاسخ دادن به نظرات و پرسش های کودکان به احساس گناه منجر خواهند شد. 

فعالیتها به والدین کمک می‎کند که به طور مستمر واژگانی را ارائه دهند، فرصتهایی برای استقلال فراهم کنند مهارتها را تمرین کنند و به آرامی و مهربانی تلاش‎های کودک را پذیرفته و هدایت کنند.

To Top ↑